نویسنده: مدیر سایت

  • شهیدگاه

    شهیدگاه

    گرچه در گرداب خون، خوابیده آرام و خموش‌ با نوای بینوایی، بس نوا دارد شهید  آذربایجان، اردبیل، بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، آرامگاه شاه اسماعیل و شهیدگاه شهدای چالدران. اینجا زیبایی به والایی می‌رسد و رنگ و نقش و خط و تاریخ و ادب و سیاست و فرهنگ به شهادت ختم می‌شود. شهیدگاه اردبیل حتی زمستانش…

  • نه همین لباس زیباست…

    نه همین لباس زیباست…

    در موزه مردم‌شناسی ارومیه، نه خبری از چمه قزاقی و جلیقه‌ لزگی هست نه کلاه روسی و اوستیایی. اما این همه ماجرا نیست، اینجا نمی‌توانی از این پرسش نیز به راحتی عبور کنی که چرا تفاوتی بین پوشش زن آذری و کرد نیست؟ مگر کرد یک چیز و آذری از ریشه یک چیز دیگر نبوده…

  • سرخاب؛ فانوس ادب پارسی

    سرخاب؛ فانوس ادب پارسی

    خاقانی 800 سال پیش درست همین جا، کمی پایین‌تر از محله سرخاب، در ساحل مهرانه رود نوشت: “تا به تبریزم دو چیزم حاصل است/ نیم نان و آب مهران رود و بس” 200 سال پیش از او نیز قطران بزرگ ساکن این محله بود و همین جا سرود و همین جا به رحمت خدا رفت…

  • اولین مدرسه آخرین سنگر

    اولین مدرسه آخرین سنگر

    من آریو برزن فرزند ایرانم در آخرین سنگر اینک تنم جانم از ماکو به سمت آرارات که برانی، درست کنار باریکه قره سو و درکنج گوش گربه، به روستای گوش خواهی رسید. روی تابلوها نوشته قوش، اما اهالی خودشان را اهل گوش می‌دانند؛ کردهای شافعی مذهب کرمانج از طایفه جلالی‌های قزلباش. گیج کننده است؟ بله…

  • ایران خانم ارومیه

    ایران خانم ارومیه

    توران، خواهر ناتنی رفت ترکیه و ماندگار شد، ایران خانم اما همین جا ماند در روستای «سِر». حالا او، هم کلیددار مسجد است هم کلیسا. سِر را با سپیدارهای بی‌برگش در غروب سرد آخرین روزهای زمستان، آرمیده بر دامان کوه می‌بینم، با خانه‌های سنگچین و کوچه‌های سپید از برف. سِر در چند کیلومتری ارومیه روستایی…

  • او الفبای فرش را بلد است

    او الفبای فرش را بلد است

    تبریز، اول بازار بود بعد تبریز شد؛ تجارتخانه‌ای بزرگ بر سر جاده ابریشم که از یکسو به کاشغر چین می‌رسید. شهری که هنوز مردمش به زبان سعدی و گویش رودکی سخن می‌گویند، از سوی دیگر به کرمان و بنادر خلیج فارس و از آن سو به قفقاز که دو جهان ایرانی و غربی در آن…

  • ۳۵۰۰ سال سکوت

    ۳۵۰۰ سال سکوت

    تنها یکی از میان 280 تن، دهان دارد و تنها اوست که حق دارد سخن بگوید؛ یک زن، موبد موبدان، روحانی معبد. بقیه، هزاران سال است که در سکوتی ابدی فرو رفته‌اند. کسی دقیقاً نمی‌داند که هستند؛ آن‌طور که اهالی روستای “پیر ازمیان” مشگین شهر می‌گویند شاید کودکان مدرسه یا پیروان آیینی باستانی در معبد.…

  • پادکست «نه همین لباس»
  • پادکست «فرش تبریز»