اولین مدرسه آخرین سنگر

من آریو برزن فرزند ایرانم

در آخرین سنگر اینک تنم جانم


از ماکو به سمت آرارات که برانی، درست کنار باریکه قره سو و درکنج گوش گربه، به روستای گوش خواهی رسید. روی تابلوها نوشته قوش، اما اهالی خودشان را اهل گوش می‌دانند؛ کردهای شافعی مذهب کرمانج از طایفه جلالی‌های قزلباش. گیج کننده است؟ بله اینجا عناصر واقعی و مفاهیم تاریخی چنان در دل هم فرو رفته که برای تفکیک هرکدام‌شان باید کتابی نوشت. باور می‌کنید کنار باریکه قره سو هم پرچم ترکیه را می‌بینی هم آن طرف ترکیه، ارمنستان و کمی این طرف‌تر پرچم نخجوان دور افتاده از خاک باکو را؟

این‌ها مهم نیست، مهم این است که مدرسه گوش، جایی که چشمه ثریا از دل زمینی پوشیده از سنگ سیاه آتشفشان می‌جوشد، کودکانی دارد عاشق مام میهن و معلمی که مشق هر روزش عشق به مادر است.

ای مادر عزیز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

مونا، مونیکا، آیدین، اسما، رامتین، افسانه، الیکا، ملیسا، نازنین، با چهره‌های زیبا و چشم‌هایی سرشار از هوش، شعر مادر را ازبرند. در گوش، معنای این شعر را بهتر می‌فهمی؛ در اولین مدرسه، آخرین سنگر.


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *