خاقانی 800 سال پیش درست همین جا، کمی پایینتر از محله سرخاب، در ساحل مهرانه رود نوشت: “تا به تبریزم دو چیزم حاصل است/ نیم نان و آب مهران رود و بس” 200 سال پیش از او نیز قطران بزرگ ساکن این محله بود و همین جا سرود و همین جا به رحمت خدا رفت و حالا هر دو در مقبره الشعرای تبریز یا آرامستان سرخاب همسایهاند. میگویند هزار سال بعد وقتی تابوت شهریار سخن را به آرامستان سرخاب میآوردند، از پل مهرانه رود تا مقبره الشعرا جای سوزن انداختن بود. مراسمی که هزار سال است برای هر یک از 400 شاعر بزرگ ادب پارسی پیوسته تکرار شده است.
توصیف «سرخاب» کار من نیست، محلهای که 700 سال پیش کمالالدین خجندی بوی جوی مولیان را از آن دیار شنید و وقتی به تبریز رسید، در وصفش نوشت: «تبریز مرا راحت جان خواهد بود/ پیوسته مرا ورد زبان خواهد بود/ تا در نکشم آب چرنداب و گجیل/ سرخاب ز چشم من روان خواهد بود» و عضدی یزدی در همان روزگار سرود: تا بریزاند تب غم را ز دل سرخاب نوش/ بر سر سرخاب رو تا بنگری تبریز را
20 سال پس از سرایش شاهنامه، در روزگاری که نه از چاپ خبری بود نه از وسایل ارتباط جمعی، نسخهای از این خردنامه ایرانی به دست قطران رسید و نه تنها در ستایشش سرود، بلکه همان راه فردوسی بزرگ را رفت تا عجم زنده کند بدین پارسی. اوضاع سیاسی خراسان خیلی زود به هم ریخت اما فانوس تبریز، کشتی طوفان زده شاعران را نجات داد و سرخاب آرام آرام چشم و چراغ زبان و ادب پارسی شد. حالا پس از هزار سال میتوان شهادت داد که هیچ سبک و مکتبی در ادب فارسی نیست که مهر تبریز پای آن نباشد.
اینجا آرامستان سرخاب است 700 سال کهن تر از پرلاشز فرانسه. اینجا سرخاب است قدیمیترین آرامستان شاعران جهان، مزار بزرگان بیبدیلی که با هرکدامشان میشود یک تمدن ساخت؛ اسدی طوسی، سلمان ساوجی، همام تبریزی که حافظ به تقلید از او سرود، مجیرالدین بیلقانی، ظهیرالدین فاریابی، شاهپور نیشابوری، شمسالدین سَجاسی، ذوالفقار شروانی، قطبالدین شیرازی، مغربی تبریزی، مانی شیرازی، لسانی شیرازی، شکیبی تبریزی، سوزنی سمرقندی، انوری ابیوردی، خاقانی بزرگ که سعدی از دیوان او مشق شعر کرد و بزرگان دیگری که اگرچه در این آرامستان نقاب خاک به دیده نکشیدهاند اما همچون بابا فغانی و صانب شاگرد مکتب سرخاب بودهاند.



دیدگاهتان را بنویسید