نه همین لباس زیباست…

در موزه مردم‌شناسی ارومیه، نه خبری از چمه قزاقی و جلیقه‌ لزگی هست نه کلاه روسی و اوستیایی. اما این همه ماجرا نیست، اینجا نمی‌توانی از این پرسش نیز به راحتی عبور کنی که چرا تفاوتی بین پوشش زن آذری و کرد نیست؟ مگر کرد یک چیز و آذری از ریشه یک چیز دیگر نبوده است؟ پاسخ ساده است؛ خیر. اما همین پاسخ ساده ممکن است برای کسی که ذهنش انباشته از مفاهیم غیر علمی و مغایر با تاریخ واقعی این سرزمین است، شوکه کننده باشد.

پروفسورهای اینستاگرام را رها کنید و پای حرف‌های عیسی عزیزنژاد رئیس موزه مردم شناسی ارومیه و متخصص فرهنگ و میراث تاریخی بنشینید که تاکید می‌کند برای استخراج هر تکه لباس این موزه، به مجموعه‌ای از اسناد تاریخی، منابع مکتوب، مشاهدات میدانی، تصاویر قدیمی و گفت و گو با کارشناسان متعدد رجوع شده است. بگذریم از اینکه در سال‌های اخیر برخی لباس‌های محلی را اسپورت و مد روز و ماهواره پسند کرده‌اند یا اساسا از ریشه، با سرهم بندی چیزهایی از اقوام ناکجاآباد، پوششی تخیلی و من درآوردی برای برخی اقوام ساخته‌اند که هیچ نسبتی با تاریخ واقعی مردم این سرزمین ندارد.

راستش را بخواهید موزه بزرگتر خود میدان ایالت است با ساختمان‌های 100 ساله‌ای که از بالا شبیه عقاب دیده می‌شوند. اینجا دوشادوش الهه ایران که در هر قدم احساسش می‌کنی، می‌شود ساعت‌ها محو کرشمه آجرهای اخرایی شد که روایت‌هایی ناشنیده از تاریخ و فرهنگ در خود پنهان کرده‌اند. و موزه مردم شناسی ارومیه یکی از این عمارت‌هاست با اشیا و اسنادی ارزشمند؛ از سنگ قبر عصمت خانم، دختر عبیدالله نامی که هزار سال پیش در ارومیه می‌زیسته تا ناقوسی که ارامنه عثمانی در واویلای نسل کشی، از برج کلیسا کنده و با خود به آذربایجان آورده‌اند تا دیوان‌های دستنویس بوستان و گلستان و عقدنامه‌هایی که مبلغ مهرشان را به روپیه هند حساب کرده‌اند. اما ارزشمندترین اسناد این موزه، همان پوشش اهالی است؛ بویژه زنان که اگر تابلوی معرفی هر کدام را بردارند، دیگر نخواهی دانست کرمانج است یا آذری؟ ارمنی است یا آسوری؟ سوران است یا قره پاپاغ؟


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *