شهیدگاه

گرچه در گرداب خون، خوابیده آرام و خموش‌

با نوای بینوایی، بس نوا دارد شهید

 آذربایجان، اردبیل، بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، آرامگاه شاه اسماعیل و شهیدگاه شهدای چالدران. اینجا زیبایی به والایی می‌رسد و رنگ و نقش و خط و تاریخ و ادب و سیاست و فرهنگ به شهادت ختم می‌شود. شهیدگاه اردبیل حتی زمستانش هم بوی یاس می‌دهد.

از کوه تکلتی در آن سوی دشت چالدران آذربایجان غربی تا کلخوران در این سوی اردبیل، هرجای این سرزمین گلگون را که نگاه کنی، قبری از شهدای نبرد نابرابر چالدران خواهی یافت. شهیدانی که با درهم ریزی خون سیاوش و خون شهدای کربلا، مرزهای ساسانی و حرمت حرم و مجلس شاهنامه و مجلس روضه، ققنوس ایران را از دل خاکستر بیرون کشیدند. چالدران ادبیات شهادت را تثبیت کرد و مرز عرفان و اسطوره را از میان برداشت.

پانصد سال برای تاریخ پنج روز هم نیست، برای وجدان تاریخی ایرانیان هم همین طور. به قبر این هفت برادر در کلخوران اردبیل نگاه کنید! هنوز کلخورانی‌ها هر شب جمعه بر سر مزار هم روستایی‌های خود می‌روند و فاتحه می‌خوانند. این افسانه نیست؛ قبر هفت برادری که باهم در چالدران به شهادت رسیده‌اند، برابر دیده ماست… و مردم روستا طوری از یگانه خواهر این هفت برادر و غم او حرف می‌زنند که انگار تا همین دو سال پیش همسایه‌شان بوده است.

می‌گویند جسد بزرگان لشگر را در پوستین شتر پیچیدند و به مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی، جد هفتم شاه اسماعیل و بزرگ طریقت صفویه رساندند و اگر نبود محمد حسن شبستری روحانی سپاه ایران و شاه اسماعیل زخمی و درهم شکسته را قسم نداده بود، جسد او هم در پوستین شتری به اردبیل می‌آمد. شهدایی که برخی منابع با وسواس تعدادشان را 27 هزار و 654 تن ذکر کرده‌اند و نوشته‌اند زنان با زره و خفتان و کلاه‌خود دوشادوش شوهران‌شان می‌جنگیدند و به شهادت می‌رسیدند. تقریبا تمام سپاه، شهید شد جز هشتاد و چند نفری که شاه اسماعیل را به پشت جبهه برگرداند. آنها به شهادت خود آگاه بودند و می‌دانستند در برابر سپاه مجهز به توپ سلیم که تعدادش را گاه تا 200 هزار نیز گفته‌اند، شانسی برای زنده ماندن نیست. تسلیم یا شهادت؟ آنها شهادت را برگزیدند درست مثل درسی که از کربلا آموخته بودند.

اما قدرت سپاه ایران پس از جنگ خود را نشان داد، جایی که جذبه تفکر ایران شیعی می‌رفت تا سپاه سلیم را از درون متلاشی کند. سلیم بیش از هرچیز، از ترس این تفکر، تبریز -پایتخت اشغال شده ایران- را رها کرد و بازگشت و شاه اسماعیل اگرچه کوشید خرابی‌ها را بسامان کند اما از آن پس دیگر کسی خنده بر لب او ندید.

صدرالدین شیرازی؟ حاضر. امیر عبدالباقی یزدی؟ حاضر. سارو بیرو بانه‌ای؟ حاضر. خادم بیگ تالش؟ حاضر. محمد خان استاجلو دیاربکری؟ حاضر. حسن بیگ بن آلاش؟ حاضر. تاج النسا اردبیلی؟ حاضر. اعظم الملوک؟ حاضر، حسن بیگ شاملو؟ حاضر…


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *